سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

ظهر عاشورا 

همه آل نبی را کشتند 

عصر، هنگام نماز 

در تشهد گفتند:

أشهَدُ أنّ مُحمّد.. ای وای.. 


" احسان پرسا "




تاریخ : پنج شنبه 92/8/23 | 4:55 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر

گرچه در تمام عمر

خانه اش

بارِ روی شانه است

خوش به حال لاک پشت

هر کجا که می رود

باز توی خانه است

 

 

" احسان پرسا " 




تاریخ : جمعه 92/7/19 | 9:47 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر

مثل اسبِ مسابقه، یک عمر 
هِی دویدم که طعم خوشبختی 
زیردندان صاحبم باشد 
وقت پیری، مرا که می کشتند 
صاحبم گفت: حیف، پیر است و 
گوشتش هیچ باب دندان نیست.. 


" احسان پرسا "




تاریخ : دوشنبه 92/6/25 | 3:55 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر

اذان


یازده ماه کسی فکر اذان نیست ولی
وقت ماه رمضان
ناله هر عربی را
اذان می شنویم


" احسان پرسا "




تاریخ : یکشنبه 92/4/23 | 10:33 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر

لای کتاب من
یک تار موی لخت و مشکی رنگ جا مانده ست
در بین اشعار سپید من
شعر سیاهی از شما مانده ست


" احسان پرسا "

عاشقانه




تاریخ : یکشنبه 92/3/26 | 2:36 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر

سرورِ بهشت 
کودکی ست که 
یک پیامبر 
توی گوش راستش اذان 
                             زمزمه کند 


" احسان پرسا " 


میلاد امام حسین (ع) سرور جوانان بهشت را تبریک و تهنیت عرض می کنم.




تاریخ : چهارشنبه 92/3/22 | 11:15 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر

مردی یهودی وارد شهری مسلمان شد

پرسید: ای مردم!

من در خصوص آدم و گندم

درباره اصحاب کهف و سگ

درباره قلب و عروق و رگ

درباره روح و معاد و مرگ

درباره جسم و گیاه و برگ

صدها سئوال سخت آوردم

آی ای مسلمانان

مردی که بتواند به من پاسخ دهد، دارید ؟

مردم به او گفتند:

داریم اما توی زندان است ..

مرد یهودی گفت:

پاسخ نمی خواهم ..

مردی فقیر و مانده در راهم

پایم شکسته، دست من کوتاه

توی بساطم نیست غیر از آه

آی ای مسلمانان

مردی که بتواند به من پولی دهد، دارید ؟

مردم به او گفتند:

داریم اما توی زندان است ..

مرد یهودی گفت:

از دستتان من خونم به جوش آمد

و کاسه صبرم شده لبریز

من خشمگینم ای مسلمان

مردی که بتواند بیاموزد

اسرار کظم ِ غیظ را دارید

مردم به او گفتند:

داریم و اصلا نام او " کاظم "

داریم .. اما توی زندان است ..

 

" احسان پرسا "  




تاریخ : چهارشنبه 92/3/15 | 11:0 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر

السلام علیک یا باب الحوائج




تاریخ : چهارشنبه 92/3/15 | 4:12 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر


از دور برگشتی

دستی تکان دادی

در لحظه آخر نباید که غمین باشم

باید بگویم: سیب !

 

" احسان پرسا "




تاریخ : پنج شنبه 92/2/5 | 3:47 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر


کاش چتر می شدم 
گرچه خیس می شدم ولی
می رسید دست من به دست تو 


" احسان پرسا "




تاریخ : پنج شنبه 92/1/15 | 9:12 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس