سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

بیا و میهنت را یاوری کن

میان حق و باطل داوری کن

وطن قفل است و انگشتت کلید است

بیا انگشت خود را جوهری کن

 

" احسان پرسا "

انگشت خود را جوهری کن




تاریخ : جمعه 92/3/24 | 12:28 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر


اتاق اونجاست، اینجا هم حمومه

حیاط اون سمت و اینجا پشت بومه

بیاین اینجا بگردین، مطبخ اینجاست

.. و این انگشتر دختر عمومه !

 

" احسان پرسا "




تاریخ : چهارشنبه 92/1/21 | 10:57 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر

 

عید غدیر مبارک

 

نمی دانم کجا .. در بدر و خیبر

و یا جای پیمبر توی بستر

نمی دانم که دست کیست اما

همان دست است در دست پیمبر


" احسان پرسا "  

 




تاریخ : جمعه 91/8/12 | 9:36 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر

تنت از پارچه ، چشمات پولک 
عروسک جون عروسک جون عروسک 
بگو با من که وقتی خونه لرزید 
کجا افتادی از دستای کودک 


" احسان پرسا "

زلزله




تاریخ : پنج شنبه 91/5/26 | 6:15 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر

کسی که زیر خاک و شن می مونه 
نفس واسه ش مث ِ ضامن می مونه 
مامانم خاک خورد و مُرد تا که 
واسه من بیشتر اکسیژن بمونه 

" احسان پرسا "




تاریخ : چهارشنبه 91/5/25 | 7:38 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر


و حوا مادر تبعیدیان است

و مریم نقطه ی عطف جهان است

و تو که آفریدی شاعر از من

همیشه پای یک زن در میان است 




تاریخ : پنج شنبه 90/8/5 | 11:9 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر

 

و دیگر بحث، بحث امتحان نیست

و این فرزند، فرزندی جوان نیست

حسین آورده طفلی شیرخواره

و می داند که قوچی در میان نیست

  
" احسان پرسا " 




تاریخ : چهارشنبه 89/9/24 | 8:15 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر

 

نمی دانم کجا .. در بدر و خیبر

و یا جای پیمبر ؛ توی بستر

نمی دانم که دست کیست اما

همان دست است در دست پیمبر

 

عید سعید غدیر را تبریک عرض می کنم




تاریخ : چهارشنبه 89/9/3 | 9:16 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر

 

خسته از دنیای خبر و ترجمه به خانه برگردی و یه مرتبه با دسته گل با سلیقه ای که همسرت برات گرفته باشه و لبخندی که روی تمام چهره ش نقش بسته باشی مواجه بشی چه حالی بهت دست می ده؟ 

میریام با لبخندی کودکانه، شمرده شمرده مثل بچه هایی که سعی می کنند متنی را از حفظ بخوانند، گفت:

 

آقا اجازه! روز معلم مبارک باد..

 

اصلا فکر نمی کردم توی پیچ و خم زندگی کسی یادش مونده باشه که احسان پرسا روزهایی از زندگیش رو معلم بوده.

ازت ممنونم میریام .

کلی خاطرات شیرین رو برام تداعی کردی.

و اما من هم برای اینکه دستم خالی نباشه دو دوبیتی تقدیم می کنم که دومی در باب مطایبه است.

 

معلم در حقیقت شمع  ِ راه است

شب ِ تار بشر را نور  ِ ماه است

چنان آکنده از نور و سپیدی ست

که انگشتش گچ  ِ تخته سیاه است!

 

  خانوم اجازه !

 

چو الماسی که برق و زرق دارد

چو خورشیدی که نور شرق دارد

معلم شمع تاریکیست اما ..

به ما چه شهر ما که برق دارد !!

 

ترانه زمینه وبلاگ: المعلم از سامی یوسف  




تاریخ : پنج شنبه 87/2/12 | 1:21 عصر | نویسنده : احسان پرسا | نظر

دیروز روز تولد استاد قیصر امین پور بود ..

 

 

  

گلدان ها بعد از تو پریشان شده اند

محتاجِ نم و شبنم و باران شده اند

از وقتی که به آسمان کوچیدی

گل ها همه آفتاب گردان شده اند

 

 

 

قیصر! بی تو لب از سخن دوخته ایم

چون لاله نه، مثل تو جگر سوخته ایم

آخر ما در کلاس دَرسَت استاد

دستور زبان عشق آموخته ایم

 

دستور زبان عشق

 

و ..

 

آهای ای عکس روی بوم.. قیصر!

نگاهِ خسته ی مغموم.. قیصر !

کنارِ نام تو هر وصفِ زیبا

سزاوار است، جز "مرحوم قیصر"

 

روحش شاد ..




تاریخ : سه شنبه 87/2/3 | 9:58 صبح | نویسنده : احسان پرسا | نظر

  • بن تن | قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس